تو را به خاک ندادم تو را به آسمان دادم
تو را به دست خداوند مهربان دادم
زمین که جای قشنگی برای گلها نیست
تو را به رسم امانت به دست آسمان دادم
کاش رفتن تو هم شبیه برگ ها بود جان من "
می افتادی اما دوباره در بهاری دیگر به آغوشم برمیگشتی
از خودم تعجب میکنم
من چطور مردن تورو دیدم و هنوز زنده ام
به تو برمیگردم " بعد از مرگم
در لباس هایی دیگر " و در جهانی دیگر دوباره تورا دوست خواهم داشت
یک نفر بود ولی کل جهانم شده بود
رفت و انگار همه ایل و تبارم رفته است
فراموشت نخواهم کرد تا جان در بدن دارم
اگر دیدی فراموشی بدان تن در کفن دارم
تو زیر انبار خاک سیاهی "
ولی من بی آنکه زیر خاک باشم
در جهان بی تو زنده به گورم
تورا در قبر خواباندند و خاک رویت ریختند و من هربار
به نور نگاه کردم بلکه روح پاکت را ببینم
دیدارمان رفت به قیامت "
چه خوش باشد قیامتی که تورا در آن ببینم
در جهانی دیگر
حتی اگر گلوله ای در تفنگ بودی
باز هم به سمت من بیا....
و بعد از مرگ تو جان من "
منی ماند که دیگر شوق ماندن ندارد ...
هنگام دفنم آمدی " بین جماعت دیدمت
در حین تلقین " بغض تو ... دارد تکانم میدهت !
امیدوارم رنجت به پایان رسیده باشد جان من ...
که زندگی با تو چه ها کرد
اگر دلت برایم تنگ شد کافیست به آیینه نگاه کنی ..
بخشی از وجود من تا ابد در چشم های تو باقی می ماند
تو پسِ پنجره ای دور " در آغوشِ خدا خوابت برد...
و من مرده بودم " در آغوش اندوهی به قامت تو !
روز و شب ها گذشت " هفته ها و ماه ها سپری شد "
اما داغ تو سرد نشد ... من از این غم تا قیامت میسوزم ...
او را بر سر مزار خود میبینم
تنگ است قبرم وگرنه میرقصیدم
الوعده وفا " دست مریزاد رسیدی
اما چه کنم بند کفن وا شدنی نیست
آمد به مزار من و خشنود ترین بود
پس وعده دیدار که میگفت همین بود
لحظه تشیع من از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم
ندادی مهلتم حتی بگویم من خداحافظ
که حافظ در گلو ماند و چه گریه با خدا کردم ..
او را سر مزار خود می بینم
تنگ است لحد " وگرنه میرقصیدم
گفته ام شال تورا در کفنم بگذارند
تا میان لحد از عطر تو خوابم ببرد
بهار بود و تو رفتی " چه زود " چه ناگاه " به یاد تو گریستم ..
جوان بودم که پر کشیدم سوی پرودگار
به جای گل به خاکم بریزید " مشتی بهار
ای که در خاکِ دلِ ما خانه کردی
با رفتنت جهان را ویرانه کردی
نور دیده ام کجایی که بی تو تاریک است
جای خالی ات درخانه تا ابد تاریک است
افسوس که دوران جوانی ات خزان شد
نامت به دفترِ دل همیشه جاودان شد
جوان رفت و از این خانه سفر کرد
دل مارا پر از داغ جگر کرد
جوان ناکام ما پر زد ز دنیا
بماند از او فقط یادی به دل ها
رفت آن گل که بهارش نرسید
چشم ما جز اشک و آهش نرسید
دریغ از آن جوان و عمر کوتاه
که شد خاموش چون شمع در راه
ای پدر ای مادر آرام باشید
که من در باغ رحمت شاد هستم
به خواب ابدی رفت آن جوانمرد
ولی نامش ز قلب ما نخواهد مرد
نهال عمر او کوتاه اما
پر از مهر و صفا بود و محبت
زود رفتی ای جوانِ مهربان
ماندهای در قلب ما جاودان
نهال عمر تو گر زود خزان شد
یاد تو در باغ دلها جاودان شد
ای گل پر پر شده آرام بخواب
یاد تئ روشن کند این خانه را
آن که با لبخند خود دلها ربود
رفت و از او خاطراتی ماند و شور
خفته ای آرام در آغوش خاک
مانده ای در خاطر ما پاک پاک
رفتی و چشم ما به راهت مانده است
یاد تو در خانه و در جان ما مانده است
عمر کوتاهت گذشت " اما بدان
مهرت از دلهای ما نرود هیچ زمان
پر کشیدی ز آشیان " ای نازنین
مانده داغت بر دل ما " تا پسین
دریغ از آن بهاری که خزان شد
دریغ از آن جوانی که نهان شد
به خواب رفته ای " اما در دل ما
چراغ یاد تو خاموش نخواهد شد
رفتی و عطر خاطرهات در خانه ماند
نامت همیشه بر لب و در سینه ماند
گل جوان ما ز باغ زندگی رفت
پس از رفتنش خانه بی بهار ماند
در سوگ توام ناله ز عیوق گذر کرد
داغ تو، دل سوخته را سوختهتر کرد
آهی که به یادت ز دل زار برآمد
از کوه گذر کرد و بر افلاک اثر کرد
شد فصل بهار و شدم از غصه هلاک
دارم جگری کباب و چشمی نمناک
گلها همه سر ز خاک بیرون کردند
الا گل من که سر فرور برده به خاک
جوان رفتم ز دنیا با هزاران آرزو بر دل
به زیر خاک کردم با دو صد اندوه غم منزل
گذر آید اگر بر خاک من از راه غمخواری
به الحمدی مرا یاد آورید ای محرمان دل
ای سفرکرده به معراج، به یادت هستیم
ای گل پرپر ما، چشم به راهت هستیم
تو سفر کردی و آسوده شدی از دوران
ما، ماتمزده هر لحظه به یادت هستیم
ای رهگذر که میگذری بر مزار من
زنهار یاد کنی زمن و روزگار من
شکفته بود یک گلم از صدهزار گل
ناگه بریخت باد اجل نوبهار من