یاد جوان · برگ‌ریزان جوانی

شعر سنگ قبر جوان

شعر و متن برای سنگ مزار جوان — تسکینی بر داغ سنگین پدر و مادر و خانواده.

52 شعر برای حکاکی

شعر 1
تو را به خاک ندادم تو را به آسمان دادم
تو را به دست خداوند مهربان دادم
زمین که جای قشنگی برای گلها نیست
تو را به رسم امانت به دست آسمان دادم
شعر 2
کاش رفتن تو هم شبیه برگ ها بود جان من "
می افتادی اما دوباره در بهاری دیگر به آغوشم برمیگشتی
شعر 3
از خودم تعجب میکنم
من چطور مردن تورو دیدم و هنوز زنده ام
شعر 4
به تو برمیگردم " بعد از مرگم
در لباس هایی دیگر " و در جهانی دیگر دوباره تورا دوست خواهم داشت
شعر 5
یک نفر بود ولی کل جهانم شده بود
رفت و انگار همه ایل و تبارم رفته است
شعر 6
فراموشت نخواهم کرد تا جان در بدن دارم
اگر دیدی فراموشی بدان تن در کفن دارم
شعر 7
تو زیر انبار خاک سیاهی "
ولی من بی آنکه زیر خاک باشم
در جهان بی تو زنده به گورم
شعر 8
تورا در قبر خواباندند و خاک رویت ریختند و من هربار
به نور نگاه کردم بلکه روح پاکت را ببینم
شعر 9
دیدارمان رفت به قیامت "
چه خوش باشد قیامتی که تورا در آن ببینم
شعر 10
در جهانی دیگر
حتی اگر گلوله ای در تفنگ بودی
باز هم به سمت من بیا....
شعر 11
و بعد از مرگ تو جان من "
منی ماند که دیگر شوق ماندن ندارد ...
شعر 12
هنگام دفنم آمدی " بین جماعت دیدمت
در حین تلقین " بغض تو ... دارد تکانم میدهت !
شعر 13
امیدوارم رنجت به پایان رسیده باشد جان من ...
که زندگی با تو چه ها کرد
شعر 14
اگر دلت برایم تنگ شد کافیست به آیینه نگاه کنی ..
بخشی از وجود من تا ابد در چشم های تو باقی می ماند
شعر 15
تو پسِ پنجره ای دور " در آغوشِ خدا خوابت برد...
و من مرده بودم " در آغوش اندوهی به قامت تو !
شعر 16
روز و شب ها گذشت " هفته ها و ماه ها سپری شد "
اما داغ تو سرد نشد ... من از این غم تا قیامت میسوزم ...
شعر 17
او را بر سر مزار خود میبینم
تنگ است قبرم وگرنه میرقصیدم
شعر 18
الوعده وفا " دست مریزاد رسیدی
اما چه کنم بند کفن وا شدنی نیست
شعر 19
آمد به مزار من و خشنود ترین بود
پس وعده دیدار که میگفت همین بود
شعر 20
لحظه تشیع من از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم
شعر 21
ندادی مهلتم حتی بگویم من خداحافظ
که حافظ در گلو ماند و چه گریه با خدا کردم ..
شعر 22
او را سر مزار خود می بینم
تنگ است لحد " وگرنه میرقصیدم
شعر 23
گفته ام شال تورا در کفنم بگذارند
تا میان لحد از عطر تو خوابم ببرد
شعر 24
بهار بود و تو رفتی " چه زود " چه ناگاه " به یاد تو گریستم ..
شعر 25
جوان بودم که پر کشیدم سوی پرودگار
به جای گل به خاکم بریزید " مشتی بهار
شعر 26
ای که در خاکِ دلِ ما خانه کردی
با رفتنت جهان را ویرانه کردی
شعر 27
نور دیده ام کجایی که بی تو تاریک است
جای خالی ات درخانه تا ابد تاریک است
شعر 28
افسوس که دوران جوانی ات خزان شد
نامت به دفترِ دل همیشه جاودان شد
شعر 29
جوان رفت و از این خانه سفر کرد
دل مارا پر از داغ جگر کرد
شعر 30
جوان ناکام ما پر زد ز دنیا
بماند از او فقط یادی به دل ها
شعر 31
رفت آن گل که بهارش نرسید
چشم ما جز اشک و آهش نرسید
شعر 32
دریغ از آن جوان و عمر کوتاه
که شد خاموش چون شمع در راه
شعر 33
ای پدر ای مادر‌ آرام باشید
که من در باغ رحمت شاد هستم
شعر 34
به خواب ابدی رفت آن جوانمرد
ولی نامش ز قلب ما نخواهد مرد
شعر 35
نهال عمر او کوتاه اما
پر از مهر و صفا بود و محبت
شعر 36
زود رفتی ای جوانِ مهربان
مانده‌ای در قلب ما جاودان
شعر 37
نهال عمر تو گر زود خزان شد
یاد تو در باغ دل‌ها جاودان شد
شعر 38
ای گل پر پر شده آرام بخواب
یاد تئ روشن کند این خانه را
شعر 39
آن که با لبخند خود دلها ربود
رفت و از او خاطراتی ماند و شور
شعر 40
خفته ای آرام در آغوش خاک
مانده ای در خاطر ما پاک پاک
شعر 41
رفتی و چشم ما به راهت مانده است
یاد تو در خانه و در جان ما مانده است
شعر 42
عمر کوتاهت گذشت " اما بدان
مهرت از دل‌های ما نرود هیچ زمان
شعر 43
پر کشیدی ز آشیان " ای نازنین
مانده داغت بر دل ما " تا پسین
شعر 44
دریغ از آن بهاری که خزان شد
دریغ از آن جوانی که نهان شد
شعر 45
به خواب رفته ای " اما در دل ما
چراغ یاد تو خاموش نخواهد شد
شعر 46
رفتی و عطر خاطره‌ات در خانه ماند
نامت همیشه بر لب و در سینه ماند
شعر 47
گل جوان ما ز باغ زندگی رفت
پس از رفتنش خانه بی بهار ماند
شعر 48
در سوگ توام ناله ز عیوق گذر کرد
داغ تو، دل سوخته را سوخته‌تر کرد
آهی که به یادت ز دل زار برآمد
از کوه گذر کرد و بر افلاک اثر کرد
شعر 49
شد فصل بهار و شدم از غصه هلاک
دارم جگری کباب و چشمی نمناک
گل‌ها همه سر ز خاک بیرون کردند
الا گل من که سر فرور برده به خاک
شعر 50
جوان رفتم ز دنیا با هزاران آرزو بر دل
به زیر خاک کردم با دو صد اندوه غم منزل
گذر آید اگر بر خاک من از راه غم‌خواری
به الحمدی مرا یاد آورید ای محرمان دل
شعر 51
ای سفرکرده به معراج، به یادت هستیم
ای گل پرپر ما، چشم به راهت هستیم
تو سفر کردی و آسوده شدی از دوران
ما، ماتم‌زده هر لحظه به یادت هستیم
شعر 52
ای رهگذر که می‌گذری بر مزار من
زنهار یاد کنی زمن و روزگار من
شکفته بود یک گلم از صدهزار گل
ناگه بریخت باد اجل نوبهار من